تبلیغات
روستای معلم كلا دیار سرداران، پهلوانان و نام آوران(مارمه کلای بابل) - مطالب مردم شناسی روستا
روستای معلم كلا دیار سرداران، پهلوانان و نام آوران(مارمه کلای بابل)
به کانال فرهیختگان معلم کلا بپیوندید و آن را به اقوام و دوستان خود معرفی کنید moallemkela@
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


با سلام!
این وبلاگ به توصیه و تشویق بسیاری از معلم كلایی های فرهنگ دوست طراحی گردیده و امیداست كه ادامه كار با راهنمایی ها و كمك های عزیزان امكان پذیر گردد تا بتوانیم در تعالی فرهنگ غنی روستا و انعكاس آن در دهكده جهانی قدمی هر چند كوچك بر داریم.
روستای معلم كلا در جنوب شهر بابل ( جاده قدیم بابل – آمل) واقع شده است دارای ۳۵۰۰۰۰مترمربع مساحت است و از سمت شمال به روستای قمی کلا راه آسفالته دارد و درسمت جنوب دشت وسیع و وصل به روستای میر کلا می باشد ودرسمت شرق راه مال رو به روستای گلچوب و راه آسفالت به روستای درزی کلا دارد ودرسمت غرب به روستای كلاگرسرا و رود خانه ی كلارود و با جاده آسفالته به روستای شوبکلا ارتباط دارد. البته بیشتر رفت و آمدها از مسیر شمالی برقرار است.
فاصله روستا تا مرکز شهرستان بابل ۱۵کیلومتر است و در روزهای سه شنبه در كنار گلزار شهدا بازار هفتگی برقرار است به نام سه شنبه بازار و تعدادی از زنان پرتلاش این روستا محصولات زراعی خود از قبیل سبزیجات، سیفی جات و ... را در این بازار محلی به فروش می رسانند...

هشدار: انتشار و چاپ هرگونه اطلاعات از این وبلاگ به نام خود و بدون اجازه از مدیر آن و بدون درج نام و نام خانوادگی مدیر و نام وبلاگ شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.

مدیر وبلاگ :حسین عزیزپور معلم

دشمنی یهودیان به خصوص صهیونیزم با دین اسلام سابقه ی دیرینه دارد علمای دینی یهود در کتاب آسمانی خود خوانده بودند که پیامبر موعود نامش «احمد» است و خیلی دوست داشتند که پیامبر خاتم از قوم یهود باشد به خاطر همین از قرن ها قبل در منطقه مدینه و اطراف شهر مکه سکنا گزیدند به امید آن روز که از میان فرزندان آنان پیامبری به رسالت برانگیخته شود تا آنها سیادت اجتماعی آینده ی خود را در سایه ی وی مطرح کنند؛ از اینرو به کفار می‌گفتند که در آینده ی نزدیک ما با قبول پیامبری خاتم بر شما پیروز خواهیم شد؛ ولی همین که پیامبر(ص) مبعوث شد، از پذیرش دعوت آن حضرت امتناع کردند و به بهانه‌جویی پرداختند.

 قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «وَ لَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَ کاَنُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلىَ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلىَ الْکَفِرِین»؛[بقره /۸۹] «و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه هایى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مى دادند [که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند. با این همه،] هنگامى که [این کتاب، و] پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد!»

با تولد پیامبر اسلام حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - تمام آرزوهایشان نقش برآب شد و از آن روز بنای دشمنی را پایه ریزی کردند. ریشه ی این دشمنی نبود مگر حسادت بی حد و حصر؛ که چندین جنگ را به راه انداختند تا پیامبر را شکست دهند و او را به شهادت برسانند. حتی روایتی است که پیر زن یهودی آن حضرت را مسموم نمود تا انتقام کشته ها و شکست در جنگ خیبر بگیرد.

یهودیان هیچگاه از مبارزه با مسلمانان به خصوص با شیعیان دست بر نداشتند و حتی در گذشته تمام سعی خود را بر آن نهاده بودند تا نام مبارک علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها را به زشتی یاد کنند و با پیشوند و پسوند قرار دادن «گدا» سعی در بدجلوه دادن آن نام دارند. مانند: «علی گدا» و «گدا علی» و «فاطمه گدا».

در صورتی که ذکر نام علی خود به تنهایی عبادت و حسنه منظور می گردد.

این نام ها در منطقه مازندران به خصوص در روستاها زیاد است و به شکر خدا؛ دیگر کسی در مازندران بر پسران و دختران خود چنین نامهایی را نمی نهند.

یکی دیگر از روش های مبارزه با مولا علی علیه السلام نحس جلوه دادن عدد 13 می باشد عدد که نمی تواند نحس باشد با این کار خود که امام علی علیه السلام در 13 رجب به دنیا آمدند به این شکل در بین شیعیان القا نموده اند به طوری که کمتر کسی می تواند به این نقشه های شوم یهودیان پی ببرد.





نوع مطلب : مردم شناسی روستا، 
برچسب ها : دشمنی یهود با حضرت علی و فاطمه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 19 مهر 1394

وقتی مردم در روستا با همدیگر ارتباط دارند؛ اصولاً برای خطاب کردن به همدیگر و یا صحبت نمودن در مورد شخصی به همراه اسم آن فرد، پیشوند یا پسوندی را به آن نام اضافه می کنند؛ بیشتر این القاب در محیط ها و جمع دوستانه به افراد داده می شود با زشت بودن یا نبودن آن ما کاری نداریم ولی آنچه که در روستا می توان آن را دید و شنید و جای پرسش برای ماست که این القاب از چه زمانی و چگونه به افراد داده شده؟

در مورد علت این القاب به نظر می رسد که عواملی مانند؛ اجداد، شغل، حوادث، خلق و خوی، ابزار کار، غذا و امکانات، پرندگان، کار، زیرکی و هوش، رنگها، گویش، مکان مهاجرت، اتفاق های طائفه ای، مکان سکونت، گیاه و غیره تأثیر گذار بود.

البته ما در این وبلاگ از نوشتن القاب زشتی که در محیط دوستانه مردم به همدیگر خطاب می کنند؛ خودداری می کنیم تا - خدای ناکرده! - به شأن و منزلت افراد جسارت نشود.

البته ماموران باهوش ثبت احوال که در بین سال های 1303 تا 1309 ه.ش با اسب به روستا می آمدند و برای صدور شناسنامه و  در درج این القاب در بعضی از روستاها نقش بسزایی داشتند.





نوع مطلب : مردم شناسی روستا، 
برچسب ها : القاب دوستانه،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 13 مهر 1394

نکویی کن امروز چون ده تراست              که سال دگر دیگری دهخداست

                                                                                  (سعدی)

در ایران باستان بعد از تشکیل امپراطوری هخامنشیان مدیریت تحت قوانین سلسله مراتب(اغلب خونی و ارثی) نژادی قرار داشت. برای اولین بار توسط کوروش کبیرو فرزندش بردیا در اصلاح و بهبود وضع زارعین اقدامات قابل توجهی به عمل آمد. بعداز روی کار آمدن داریوش و شروع جنگهای متعدد ایران و روم و یونانیان، با اجرای قانون مدیریت ایلات، زارعین و مالکین کانون های اخذ مالیات و سرباز درآمدند. بنا و اساس محکمی که توسط کوروش کبیر و بخصوص داریوش کبیر جهت اداره ی امپراطوری پهناور هخامنشیان به وجود آمده بود، با ظهور اسکندر و حمله ی سپاه عرب رو به افول نهاد. در عصر پادشاهان اشکانی مدیریت به وسیله شاهزادگان و روحانیون و مجالس سه گانه اعمال می گردید. (برای مطالعه ی بیشتر ادامه ی مطلب را کلیک نمایید)



ادامه مطلب


نوع مطلب : مردم شناسی روستا، 
برچسب ها : کدخدا،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 12 مهر 1394

باوجود ۱۲ ماه شمسی که در تقویمها به چشم می خورد به همان تعداد ماههای مازندرانی از قدیمی ها و بزرگان به یادگار مانده است و با نبود تقویم و بیسوادی مردم روستا در زمان گذشته بیشتر از این طریق ماه ها را در روستا سپری می کردند. که شاید خواندن این مطالب برای شما مفید باشد و ممنون می شوم با خواندن این مجموعه از من حقیر به دفاع از مردان و زنانی بپردازیم که سخت کوشیدند و زیبا زیستند و با تلاش و هنر مثال زدنی خود این مجموعه را به یادگار گذاشتند که تقدیم شما می شود:  نام و یادشان گرامی باد.

 در ضمن هر کدام از این ماهها مراسم و مناسبت هایی را در خود جای داده است که در آینده نزدیک تقدیم شما می شود.

 ارکه ما (arkeh ma) :  مصادف با ماه فروردین می باشد که با فرارسیدن بهار و آغاز سال نو طبیعت با چهره بهاری اش زیبا به نظر می رسد و شکوفه های رنگ رنگ در هر جا به چشم می خورد.

 دما (dema) : مصادف با ماه اردیبهشت بوده و با شروع فصل کار و کشاورزی ،کم کم چهره روستا به مرحله کاشت رفته و تلاش مردم روستا در این ماه ستودنی است.

 وهمن ما (vahmeneh ma) : مصادف با ماه خرداد می باشد که تا حدودی زمین های کشاورزی از مرحله کاشت عبور کرده و مردمان روستا همچنان به وجین و مراقبت از محصولات کشاورزی مشغول هستند.

 عید ما (aydeh ma) : مصادف با ماه تیر می باشد و با وجود تابش خورشید و فراوانی آب در شالیزار ها نشاهای برنج در حال رشد و ثمردهی می باشند.

 سیا ما (siya ma) : مصادف با ماه مرداد می باشد که گرمای تابستان را در خود جای داده و به روایتی هم به آن ماه پختن محصول انجیر( انجیرپجه ماه) هم می گویند .

 کرچه ما (kercheh ma) : مصادف با ماه شهریور می باشد که کم کم فصل دروی برنج آغاز شده و در گوشه  گوشه زمینهای کشاورزی روستا جمعیتی  مشغول کار و تلاش دیده می شوند.

 هره ما (hareh ma) : مصادف با ماه مهر می باشد که با شروع خرمن کوبی و آوردن محصولات کشاورزی به منزل شادی در چهره هر روستایی بسیار دیدنی است.

 تیره ما (tireh ma) : مصادف با ماه آبان می باشد و ماه برداشت مرکبات ، این بار جمعیت روستا در باغ ها برای چیدن پرتقال و نارنگی مشغول می باشند.

مردائه ما (merdaheh ma): مصادف با ماه آذر می باشد که با وجود پائیز زیبا و فصل ریزش برگ زرد درختان، چهره روستا هم دیدنی می باشد.

 شروینه ما (shervineh ma) : مصادف با ماه دی می باشد که با وجود بادهای پائیزی و نم نم باران و همچنین سردی آغاز زمستان  چهره جدیدی در طبیعت روستا بوجود می آید.

 میره ما (mireh ma) : مصادف با ماه بهمن می باشد و کم کم با بارش برف زیبا چهره روستا با پوشش سفید تزئین گشته و شکر و سپاس خدا از طرف کشاورزان دیدنی می باشد.

 اونه ما (oneh ma) : مصادف با ماه اسفند می باشد و با شمارش معکوس برای سال تحویل و آغاز سالی جدید در گوشه و کنار روستا  شکوفه های کوچک بهاری خبر از سال نو را می هند.

  تهیه کننده : میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا





نوع مطلب : مردم شناسی روستا، 
برچسب ها : ماههای مازندرانی،
لینک های مرتبط : بابل آنلاین،
          
یکشنبه 8 شهریور 1394

مقدمه: امروزه رشد جمعیت جوامع روستایی بدلیل شرایط جدید جهانی و شهری و صنعتی شدن، کفاف ظرفیت های جامعه را نمی کند و بسیاری از خدمات اجتماعی و امکانات زندگی و رفاهی تنها در شهرهاست که قابل دسترسی است، از این رو روستاها با مهاجرت به خصوص نسل جوان خود به شهرها مواجه هستند. حال برای هر گونه پیش بینی و برنامه ریزی ای در جوامع روستایی، شناخت تحولات در سطوح خرد و کلان کشور ضروری است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مردم شناسی روستا، 
برچسب ها : روستای آباد و فعال،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 25 مرداد 1394

میرآب: از دو قسمت میر و آب تشكیل شده است كه میر به معنای شاه یا فرمانده و امیر است و كسی است كه مسئول تقسیم آب در شالیزارهاست. سهم آب به صورت ساعتی و بر اساس مقدار زمین است.

آبی كه از رودخانه با كانالی (كیله) به سمت مزارع روستا در آیش انتقال می دادند در زمستان ها و صبح های زود، كارگران و یا صاحبان زمین جمع می شدند و به دهانه رودخانه (بندبن) در روستای میركلا می رفتند و كانال را لایه روبی می كردند و غروب ها برمی گشتند. اگر صاحبان زمین هایی توان رفتن و كاركردن را نداشتند پول كارگر سهم خود را می دادند و برای افراد بی كار هم منبع درآمدی در فصل زمستان بود. میرآب ها از میان زمین داران آیش انتخاب می شدند و برای پرداخت حق میرآبی شالی بوده و هر هزار متر یا هر خویز یك پیمانه (كیله) حدود پنج كیلو بود.

آب رودخانه «كلارود» كه سهم آب روستاهایی نظیر گلچوب، معلم كلا و قمی كلا می باشد در فصل تابستان كفاف شالیزارها را نمی كند و بیشتر مردم چاه و موتور پمپ آب دارند و زمین را آبیاری می كنند. البته برای همین آب ناچیز چه كشمكش ها و درگیری ها و زندانی كشیدن ها را مردم این روستا ندیده اند و جان خود را فدای آن كرده اند.

در قسمت اتر نیز به خاطر حفر چاه آرتیزن و یك چاه آب كمكی دیگر میرآب برای تقسیم این آب تعیین كرده بودند و زمین داران موظف بودند بعد از برداشت محصول حق میرآبی را كه شالی بود به منزل میراب ببرند.

 درگذشته های نچندان دور شاهد خشك شدن شالیزارهایی بودم كه وجین دوم را انجام داده بودند و دیدن این صحنه های غمبار، اشك از گونه های انسان جاری می شد پاها داخل زمین تركیده و خشكیده فرو می رفت. نه دل داشتند در آن گاو بچرانند و نه دوست داشتند رهایش كنند دست ها را برای باران بالا می بردند و دعا  می كردند و نماز طلب باران به جماعت اقامه می كردند. این مردم زحمتكش غیر از خدا یاوری نداشتند و خدا خدا می كردند و به خاطر همین شرایط سخت زندگی است كه فرزندانی از دامان خود تربیت و بالنده كردند كه هر كدام در آسمان ایران همچون ستاره هایی می درخشند.

میرآبی واژه ای به یادگار مانده از گذشته های دور است و تا رودخانه و آیش و بندسر و روخنه سر وجود دارد واژه میرآب هم زنده خواهد ماند

شنیده ها حاكیست كه ارباب روستای اسبو كلا خواست تا از بندپی آب رود خانه كلارود را به زمین های خود منتقل كند و زحماتی زیادی هم متحمل شد اما به علت دور بودن مسیر و عدم اندازه گیری شیب ملایم، از انتقال آب ناكام ماند تا اینكه مردم روستای معلم كلا به این هدف نائل شدند. مردم روستای معلم کلا، كمی بالاتر از منطقه كار شده توسط ارباب اسبوکلایی، یعنی «سنگ روپی» حفر كانال را شروع كردند و از روستاهای گونه كلا و میركلا به آیش معلم كلا و قمی كلا انتقال دادند. با احداث این كانال، شالی كاری و کشاورزی رونق بیشتری پیدا كرد. روستای قمی كلا و گلچوب از این آب سهم داشتند و استفاده از آن به صورت نوبتی سالانه بود (كشون) به این ترتیب یك سال از زمین های بالا شروع به نشا كاری می كردند و سال بعد از پایین، نشا كاری می كردند برای روستای قمی  كلا و گلچوب هم به این ترتیب بود.

مردمانی كه در این مسیر زمین داشتند افراد كم زمین را به عنوان «میرآب» انتخاب می كردند. از میرآب های قدیمی زنده یاد عیسی علیزاده مشهور به عیسی ببو، زنده یاد علیمراد عزیزپور، حاج (مشد) علی صادقپور (مكانیك)، حاج اكبر رضانیا، زنده یاد خدامراد جعفری، شیدالله خان بابا زاده، گدا حسن نیا و میرآب امسال هم «مشد علی گدا صادقپور» می توان نام برد. بیشتر سال میرآبی در آیش را باید عیسی ببو علیزاده بوده كه ایشان از شكارچیان معروف منطقه هم بوده.

میزان میرآبی هم هر خویز زمین (هزار متر مربع) یك كیله (پیمانه) شالی همان زمین بود.





نوع مطلب : مردم شناسی روستا، 
برچسب ها : میرآب و میرآبی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 4 تیر 1394

كدخدا نماینده فرماندار در روستاها بوده البته این پست به هر روستایی تعلق نمی گرفت و یك روستا بزرگتر و با قدمت بیشتر را مركزیت قرار می دادند و كدخدا را از آن روستا انتخاب می كردند و پا كار و پیران را از روستای كوچكتر انتخاب می نمودند تمام روستاها چهار آبادی قمی كلا، معلم كلا، عالی كلا و كلاگر سرا دارای یك كد خدا و یك پاكار (مباشر) و دو پیر (صلح جو) بود - البته این از سال 1316 در روستای قمی كلا با حكمی زنده یاد اصغر پورباباجان پدر خانم علیمراد عزیزپور به عنوان كدخدا منصوب گردید - كه كدخدا از روستای معلم كلا بود انجمنی از تركیب بزرگان روستا وجود داشته است و پا كار (مباشر) و دو پیر (صلح جو) از روستای قمی كلا بوده و این پاكار وظیفه اش بوده كه به امورات این چهار آبادی رسیدگی می كرد و دو پیر هم به اختلافات این آبادی ها را با پیر مرد منشی حل و فصل می كردند و كارشان به پاسگاه و دادگاه ختم نمی شد البته كار دادگستری به شیوه جدید در بابل از دوره رضاخان پایه ریزی شد.

 

از این چهار آبادی، عالی كلا به عنوان روستای مستقل معرفی نشد و در شكم روستا معلم كلا ناپدید شد و تنها اسمی از آن باقی مانده كه نسل جدید شاید با نامش نا آشنا باشند. (محدوه عالی كلا از پل خشتی بعد از آرامگاه و حمام جدید تا سه راهی كلاگر سرا منزل زنده یاد «براری میرزاده» و «حسینعلی» بوده) اما در بعد از انقلاب آبادی كلاگرسرا به عنوان روستایی مستقل صاحب شورا شد ولی وابستگی و شراكت خود را از نظر استفاده از حمام، شركت تعاونی، گلزار شهدا و آرامگاه را هنوز حفظ نموده است. احكام صادره توسط پیران به تأیید كدخدا می رسیده در منزل و امارت ارباب منطقه (حاج سید آقا اوصیاء) طبق مراسم خاصی به اجرا درمی آمده است.

 

نمونه ای از آن احكام، داغ كردن آلت تناسلی زنان و مردان زنا كار بوده و یا زدن پاهای سارقان با چوب تا اینكه اقرار بگیرند و مال سرقت شده را به صاحبش برگردانند كه هنوز كه هنوز است از اذهان مردم منطقه به فراموشی سپرده نشده است. البته این حقیر این احكام را تأیید نمی كنم و كمی ظالمانه به نظر می رسد ولی به خاطر همین سخت گیری های گذشته بود كه در حال حاضر كمتر از این نوع مشكلات در این آبادی ها وجود دارد. در حال حاضر برخورد انسانی كه زیاد از حد باشد دزدان جسور شده كه به منبر و مسجد و یتیم و صغیر رحم  نمی كنند پنبه از ... میت در می آورند و آن را به سرقت می برند و از چهار متر سیم برق، بلند گوی مسجد ، آلومنیوم روی مزار رفتگان هم صرف نظر نمی كنند سارقان سال های دور خیلی با معرفت بودند اگر می دانستند فردی فقیر است به مال او دست برد نمی زدند حداقل بامرام بودند. دزدی های كوچك آن زمان، لباس های شسته شده و پهن شده روی طناب بوده یا آفتابه و لگن و مرغ و خروس و در سرقت های بزرگتر اسب، گاو و گوسفند بوده است. حالا صد رحمت به كفن دزد پار سالی.

 

كدخدای این منطقه اسدالله عزیزپور از روستای معلم كلا بوده و پاكار (مباشر) در آن زمان «مش باقر» از روستای قمی كلا و پیران « ملا ابراهیم» و « گل عمو اسماعیل» هم از روستای قمی كلا بودند. این افراد به همراه ارباب، ساختار سیاسی این منطقه را در دوران پهلوی اول و دوم تشكیل می دادند.

 

 ازدواج هایی كه كدخدا چه برای خود و چه برای فرزندان مهیا می دید هم با اهداف سیاسی بوده و بیشتر با روستای قمی كلا بوده، اولین همسرش را از قمی كلا انتخاب كرد این دختر از طایف آرایی و پور بابا جان بوده كه یك ماه ازعروسی آنان نگذشته بود كه عروس بر اثر بیماری درگذشت و چهارمین همسر نیر از همان روستا انتخاب نمود و یكی از خواهران خود را به ازدواج برادر همسرش درآورد و خواهر دیگر (كوكب) را به بزرگ طائفه خلیلی ها داد و برای هر سه پسران خود (علیمراد، ملاشیرآقا و رمضانعلی) همسر از قمی كلا انتخاب كرد و سومی پسر رمضانعلی مخالف شدید بود و در برابر پدر ایستاد و مخالفت كرد و خود داستان مفصل دارد كه جداگانه به آن می پردازم.





نوع مطلب : مردم شناسی روستا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 4 تیر 1394

گاله ره بیار زبون بزن تا بوینم راس گنی یا درو؟

این جمله «گاله ره بیار » سابقه تاریخی دارد كه اگر كسی بر كاری انجام گرفته یا نگرفته فردی اختلاف پیش می آمد به خدا و قرآن سوگند یاد نمی كردند و عزت و احترام آنها را نگه می داشتند و سعی می كردند به آنها سوگند یاد نكنند تا از ارزش قداست و بزرگی آنها در نزد مردم عادی نشود و شكوه و عظمت خاص خودش را داشته باشد و شاید هم این رسم سوگند یاد نكردن به خدا و كتاب مقدس، به قبل از اسلام برگردد.


فردی كه می خواست بر حرف خود صحه بگزارد و ادعایش بر امری مورد قبول مردم واقع شود امتحانش می كردند گاله ای یا برگ درختی را در كف دست او قرار می دادند و به او می گفتند كه با زبانت آن را بردار اگر به زبان او این گاله یا برگ درخت می چسبید معلوم بود حرفش درست است در غیر این صورت او دروغگو بود چون آن گاله و برگ به زبانش نچسبیده است.

اما امروز سوگند یاد كردن به خدا و قرآن و پیامبر اسلام (ص) خیلی ساده شده و هر كس و ناكسی به دروغ هم به این مقدسات سوگند یاد می كند و شرم هم نمی كند به قولی قسم یاد كردن از «ماست پلا» خوردن هم راحت تر، سبك تر و ساده تر شده است.

بیاییم كمتر سوگند یاد كنیم و در گفتار، رفتار و كردار خود صداقت داشته باشیم تا دیگر نیازی به سوگند یاد كردن نداشته باشیم.





نوع مطلب : مردم شناسی روستا، ضرب المثل های محلی، 
برچسب ها : قسم و گاله،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 4 تیر 1394





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی