تبلیغات
روستای معلم كلا دیار سرداران، پهلوانان و نام آوران(مارمه کلای بابل) - مطالب چهره های ماندگار
روستای معلم كلا دیار سرداران، پهلوانان و نام آوران(مارمه کلای بابل)
به کانال فرهیختگان معلم کلا بپیوندید و آن را به اقوام و دوستان خود معرفی کنید moallemkela@
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


با سلام!
این وبلاگ به توصیه و تشویق بسیاری از معلم كلایی های فرهنگ دوست طراحی گردیده و امیداست كه ادامه كار با راهنمایی ها و كمك های عزیزان امكان پذیر گردد تا بتوانیم در تعالی فرهنگ غنی روستا و انعكاس آن در دهكده جهانی قدمی هر چند كوچك بر داریم.
روستای معلم كلا در جنوب شهر بابل ( جاده قدیم بابل – آمل) واقع شده است دارای ۳۵۰۰۰۰مترمربع مساحت است و از سمت شمال به روستای قمی کلا راه آسفالته دارد و درسمت جنوب دشت وسیع و وصل به روستای میر کلا می باشد ودرسمت شرق راه مال رو به روستای گلچوب و راه آسفالت به روستای درزی کلا دارد ودرسمت غرب به روستای كلاگرسرا و رود خانه ی كلارود و با جاده آسفالته به روستای شوبکلا ارتباط دارد. البته بیشتر رفت و آمدها از مسیر شمالی برقرار است.
فاصله روستا تا مرکز شهرستان بابل ۱۵کیلومتر است و در روزهای سه شنبه در كنار گلزار شهدا بازار هفتگی برقرار است به نام سه شنبه بازار و تعدادی از زنان پرتلاش این روستا محصولات زراعی خود از قبیل سبزیجات، سیفی جات و ... را در این بازار محلی به فروش می رسانند...

هشدار: انتشار و چاپ هرگونه اطلاعات از این وبلاگ به نام خود و بدون اجازه از مدیر آن و بدون درج نام و نام خانوادگی مدیر و نام وبلاگ شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.

مدیر وبلاگ :حسین عزیزپور معلم


اولین سرباز روستای معلم کلا

سمت راست مرحوم مشت علی جان علی نژاد (علی جان عمو) و مرحوم کربلای سید محسن محسنی (کبلی محسن)

باتشکر از جناب آقای علی نژاد بابت ارسال این عکس خاطره انگیز

روحشان شاد و یادشان گرامی باد





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 6 مرداد 1395



برای ایشان طول عمر با عزت آرزومندیم




نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : تصویری از حکم قهرمانی اولین مهندس منطقه جناب آقای حاج سید رضا اوصیاء،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 15 فروردین 1395

1ـ مشخصات فردی

ـ نام و نام خانوادگی: یوسف حسین نژاد خاکی

ـ تاریخ و محل تولد: 1350 و بابل (روستای درویش خاک)

ـ مقیم: قم و روستای معلم کلا

2ـ سوابق تحصیلی ( از 1357 تاکنون)

ـ اخذ دیپلم در رشته فرهنگ و ادب سال 1370

ـ طی دروس حوزوی (اتمام سطح و چندین سال خارج فقه و اصول) سال 1366 تا 1382

ـ کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه تربیت مدرس قم، سال 1385

ـ اشتغال به تحصیل در دوره دکترای سیاستگذاری فرهنگی دانشگاه باقر العلوم قم از 1389 تاکنون

 

3ـ سوابق پژوهش (از 1371 تاکنون)

یک ـ نوشتن 16 مقاله پیرامون موضوعاتی همچون علم دینی، تمدن اسلامی، الگوی پیشرفت، خط مشی‌گذاری فرهنگی و...

دو ـ نوشتن 5 کتاب در موضوعاتی همچون انقلاب فرهنگی، جرم شناسی، جامعه شناسی، عرفان، اخلاق و توسعه و...

سه ـ مشارکت در 21 طرح پژوهشی پیرامون نقد برنامه توسعه کشور، جنبش نرم افزاری و...

4ـ سابقه تدریس [از سال 1384 تاکنون]

ـ تدریس در دانشگاه آزادی اسلامی واحد قم

ـ تدریس در مؤسسات پژوهشی

ـ تدریس در کارگاههای آموزشی

5ـ سابقه تبلیغ [از سال 1375 تاکنون]

ـ تبلیغ در فضای عمومی (در شهرهای مختلف بابل، ساری، جزیره خارک، شیراز و...)

ـ تبلیغ در محیط دانشگاه و سخنرانی های علمی پیرامون علوم انسانی، جنبش نرم افزاری، علم دینی و...

6ـ سابقه شغلی و اجرایی

یک ـ 20 سال سابقه مدیریت در دفتر فرهنگستان علوم اسلامی در مناصب؛ معاونت آموزش، معاونت بانک اطلاعات و...

دو ـ 4 سال سابقه همکاری با دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم بعنوان مسئول برگزاری کارگاهها و کرسی های جنبش نرم افزاری، دبیر هیئت تحریریه و تدوین برنامه پنج ساله دوم و....

سه ـ عضو هیئت علمی فرهنگستان از سال 1392 تاکنون

7ـ فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی

ـ حضور در جبهه بمدت 12ماه

ـ حضور در اردوهای علمی حوزه علمیه قم

ـ روحانی کاروان سوریه

ـ عضویت در انجمن علمی اسلام و مطالعات اجتماعی حوزه

ـ دبیر علمی چندین همایش علمی ـ فرهنگی

 







نوع مطلب : علمای روستا و منطقه، چهره های ماندگار، 
برچسب ها : دکتر یوسف حسین نژاد خاکی از علما و روحانیون و چهره ماندگار روستای معلم کلا،
لینک های مرتبط : حسین نژاد،
          
شنبه 1 اسفند 1394

هادی و ربابه ؛ منظومه ای عاشقانه در روستای شیاده

این گزارش درباره دو دلداده به نام هادی و ربابه و آهنگ معروف «ربابه جان» است؛ داستان این دو دلداده در روستای شیاده بندپی اتفاق افتاده است.

سایت بندپی ربابه جان ؛ از معدود ملودی های مازندرانی است که حالا ملی شده است و خوانندگان امروز ایران، با تنظیم های مختلف، می خوانندش.

                            

 این آهنگ و ملودی دیگر مرزهای مازندران و گلستان را درنوردیده و از آن زمان که بانو عصمت باقرپور (دلکش) آن را خواند تا خوانندگان بعدی؛ از ابوالحسن خوشرو گرفته تا گلوریا روحانی و نوآمدگانی چون ابی ابراهیمی و حامد پهلان و حالا معروف تر شده است و ورد زبان همه.

صحبت از «ربابه جان» است؛ ترانه نام‌آشنای مازندرانی که بسیاری آن را خوانده اند و می خوانند و بی کلام آن نیز با سازها و رنگ آمیزی های مختلف اجرا شده است.

اما ربابه کیست؟ شخصیتی خیالی در ذهن شاعر یا مردم عامی که سرایندگان گمنام شعرهای فولکوریک اند و یا شخصیتی حقیقی در قلب و روح مردم؟

هادی و ربابه ؛ منظومه ای عاشقانه در روستای شیاده هادی و ربابه هادی و ربابه ؛ منظومه ای عاشقانه در روستای شیاده

دو دلداده در آغوش طبیعت شیاده

برخلاف برخی شخصیت‌های ذهنی و خیالی در شعرها و داستان‌ها که بیشتر صورت اسطوره‌ای دارند، «ربابه» شخصی حقیقی است در زندگی سید هادی، شاعر گمنام اهل بابل.

ربابه ساکن روستای شیاده در بندپی غربی بابل بود. سید هادی و ربابه دلداده یکدیگر بودند؛ بسان عشاق معروفی چون لیلی و مجنون، وامق و عذرا، ویس و رامین، فرهاد و شیرین، طالب و زهره و بسیاری از دلداده های ادبیات ما که به وصال هم نرسیدند.

هادی و ربابه ، حکایت همان ماجرای همیشگی عشق فقیر و غنی است، با این تفاوت که هادی این بخت را داشت که سرنوشت دیگری برایش رقم بخورد و به وصال محبوبش برسد، هرچند که مرگ زودهنگام این مجنون شیادهی ، مانع از این شد که او سال‌های درازی کنار لیلی اش باشد.

هادی و ربابه ؛ منظومه ای عاشقانه در روستای شیاده هادی و ربابه هادی و ربابه ؛ منظومه ای عاشقانه در روستای شیاده

روستای شیاده در دهستان خوشرودپی بندپی غربی شهرستان بابل قرار دارد. روستایی کـه جمعـیت آن مـجموعا ۹۰۰ نـفـر و حدود ۲۱۰ خانوار اسـت.

شـیاده از شـمال بـه روستای کامی کلا از جنوب به سنگ چال، از شرق به روستای دیوا و از غرب به وسطی کلا منتهی می شود. شغل بیشتر مردم شیاده کشاورزی و دامداری است و در میان شاخه های مختلف کشاورزی، پرورش زنبور عسل در این منطقه رواج فراوانی دارد.

هادی و ربابه ؛ منظومه ای عاشقانه در روستای شیاده هادی و ربابه هادی و ربابه ؛ منظومه ای عاشقانه در روستای شیاده

جنگل های حاشیه ی زیبای روستای شیاده که زیبایی چشمگـیری دارند، مکان مناسبی برای تفریح و استراحت گردشگران است. از مکان های جذاب و دیدنی روستا، سد شیاده است.

سقاخانه ابوالفضل العباس (ع) در مرکز روستا و دو سقانفار قدیمی و کهن از جمله اماکن مذهبی روستای شیاده هستند که بنا به گفته مطلعان، قدمت سقاخانه ۱۰۰سال و تاریخ بنای سقانفارها ۱۵۰ سال تخمین زده می شود.

شیاده پیشترها جمعیتی بیشتر و مرکزیت داشت. در سرشماری سال ۱۳۲۵ جمعیتی برابر با دوهزار و ۵۶۱ نفر داشت و نزدیک‌ترین راه دسترسی به جاده شاه‌عباسی (منگل) بود.  فرآورده‌های لنبی و صنایع دستی روستاهای اطراف در شیاده فروخته می‌شد و این دهکده ۲۱ طایفه و همچنین سادات بسیاری داشت.

عشق ۱۲ ساله

سید هادی موسوی، کارگرزاده‌ای با هشت برادر و یک خواهر بود. او با احسان، غفار، محمد، جواد، رزاق، حبیب، شاه رضا و آسیه روزگار می‌گذراند که عاشق دردانه ی حسن فغانی، یعنی ربابه شد. حسن خان که از مال و مکنت برخوردار بود، مانع از ازدواج ربابه با سید هادی شد.

ربابه فغانی و هادی موسوی ۱۲ سال در سودای عشق یکدیگر بودند و هادی در این مدت شاعر شد و برای ربابه شعرها سرود، تا اینکه خواهر سید هادی به همسری حاجی داداشقلی رسولیان از خیران و مالکان منطقه درآمد و به عنوان سومین همسر او راهی خانه بخت شد. حاجی داداشقلی واسطه شد و ربابه و سید هادی به عقد هم درآمدند.

۱۲ سال انتظار برای رسیدن به مراد دل، زمان سختی برای ربابه و سید هادی بود اما دست ناخوش روزگار، سید هادی را خیلی زود از ربابه گرفت.

سید هادی دوازده سال عشق ورزید ولی تنها هشت سال با محبوبش زندگی کرد. او پس از این هشت سال زندگی با ربابه، در سال ۱۳۱۴ بر اثر حادثه‌ای در جنگل درگذشت.

           

ربابه اشعاری که هادی برایش سروده بود را به دخترش آموخت و خودش چهل سال بعد از مرگ هادی در سال ۱۳۵۳، دار فانی را وداع گفت.

قبر این دو دلداده معروف منطقه در آرامگاه عمومی شیاده در نزدیکی یکدیگر قرار دارد.

هادی و ربابه چهار فرزند به نام‌های گت‌داش، عموگل، سید سلطان و علویه داشتند. گت‌داش و عمو گل چند سال قبل فوت کردند. علویه هم فوت کرده و دختری به اسم فاطمه دارد.

منزل پدری ربابه هم چنان در روستای شیاده بندپی غربی پابرجاست و بنای آن در حال حاضر در دست مرمت است.

خانه با قاعده مستطیل شکل است و سبک و معماری سنتی دارد که در یک باغ با چند درخت محصور شده است. استخوان بندی بنا از سنگ، کاهگل و چوب است.

دالان ورودی، کرسی های به نسبت بلند و چندین پله، اتاق های تو در تو که با دری کوچک به یکدیگر راه دارند، شیب دار بودن بام، در و پنجره های چوبی قدیمی، داشتن بام و ایوان و فضاهای خالی متعدد و ستون های چوبی مهم ترین ویژگی های خانه پدر ربابه است.

                   

این خانه با ویژگی های معماری و نیز وجه تسمیه ای که دارد می تواند بعد از خریداری از مالکانش، به ثبت ملی برسد و به عنوان مکانی گردشگری معرفی شود.

 باید در نظر گرفت شیاده با استعدادها و قابلیت هایی چون سد، آبندان، سقاتالارها، جنگل، هوای مطبوع، چشم اندازهای بدیع و اینک خانه پدری ربابه جان به عنوان یک بسته و پکیج گردشگری می تواند مطرح شود.

ملودی ربابه جان

لطف الله مبشری در برگی از کتاب «آهنگ های محلی» که دی ماه ۱۳۲۳ منتشر شد، چنین آورده:

«ربابه ترانه ای ست که در صفحات مازندران و گرگان خوانده می شود و این طور به نظر می آید که از مازندران به گرگان رفته باشد. اشعار مخصوصی هم ندارد و برای خواندن یک دوبیتی باید دوبار آهنگ را تکرار کرد».

مبشری در ادامه یکی از دوبیتی های محلی مازندران را به عنوان شاهد مثال آورده است:

                       

ته وسه بیمه بیمار و خسه ای ربابه جان، ای ربابه

ته وسه هدامه ریحان دسه ای ربابه جان، ای ربابه

اون گدر ته مار تره گهواره وسه ای ربابه جان، ای ربابه

عقد من و تره خدا دوسه ای ربابه جان، ای ربابه

اما شعر آهنگ ربابه جان که سال ها پیش توسط عصمت باقرپور (دلکش) -هنرمند بابلی- اجرا شد و بعدها تنانی دیگر آن را با رنگ آمیزی های متفاوت، بازخوانی کردند، این گونه است:

 تره بتمه نپوش ململ جمه آی ربابه جان ته بلاره

تره بتمه نشو کوهی خانه آی ربابه جان ته بلاره

کوهی شونه کوه و ته ره نورنه  آی ربابه جان ته بلاره

ته چشم سرمه

ته نکن برمه

آی ربابه جان ته بلاره

کیجاجان ته گره، ته مارِ گره، آی ربابه جان ته بلاره

ته اسپه دلِ سرِ خال گره آی ربابه جان ته بلاره

ته اسپه دلِ سر وه سنگ مرمر آی ربابه جان ته بلاره

ته چشم سرمه

ته نکن برمه

آی ربابه جان ته بلاره

چند پرسش

۱- ارتباط عشق و دلدادگی هادی و ربابه (ربابه فغانی و هادی موسوی) که به حدود ۱۰۰ سال پیش مربوط است،  با این ترانه و ملودی چیست و آیا آهنگ معروف ربابه جان تحت تاثیر عشق هادی و ربابه ساخته شده است یا ارتباطی با آن ندارد و دو چیز مجزاست؟

۲- چه کسی این ملودی را ساخته است؟ آهنگساز مشخصی دارد یا فولکوریک است؟

۳- چرا در ترانه های موجود آهنگ ربابه جان که فولکلوریک است، اشاره ای به این عشق ۱۲ ساله نشده است؟

منبع: سایت بندپی





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : ربابه،
لینک های مرتبط : سایت بندپی،
          
چهارشنبه 14 بهمن 1394





نفرات : ؟ - زنده یاد پهلوان حاج زین العابدین عابدی آرایی - معلم سپاه دانشی جواد جودی پور از مشهد مقدس


دخترا ملوس. شهین کوچولو. عذرا  علیزاده. پروین هدایتی. گتابی   پسرا.  جمشید داودی نورزاده و سقا و...  
 











از استاد بزرگوار جناب اقای جواد جودی پور به خاطر در اختیار گذاشتن این تصاویر ارزشمند نهایت تشکر را داریم
100 سال دیگر در کانون گرم خانواده تنی سالم و روحیه ای شاداب داشته باشند. ما معلم کلایی ها قدردان زحمات چنین معلمانی هستیم که زادگاه و خانه و خانواده خود را رها کردند و به روستای ما آمدند تا به ما کودکان سواد و دانش و ادب بیاموزند.




نوع مطلب : گالری تصاویر، چهره های ماندگار، 
برچسب ها : تصاویر معلم سپاه دانشی در دهه 50 جناب آقای جواد جودی پور،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 بهمن 1394
        

این‌جانب علی‌ اكبری‌معلم در سال 1344 در یك خانواده مذهبی در مازندران بابل - متولد شدم‌. دوره تحصیلی ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان بابل به پایان رساندم. از سال 1363 برای تحصیل علوم دینی، وارد حوزه علمیه قم شده و تا كنون موفق به گذراندن سطوح تحصیلی حوزه تا دروس خارج فقه و اصول شده‌ام و از محضر اساتید محترم آقایان مدرس، وجدانی‌فخر، عراقچی، محمدی‌، رمضانی، گنجی و آیات عظام مكارم شیرازی، وحید خراسانی‌ و مشكینی بهره‌ بردم. از سال 1368 در كنار دروس حوزه به ادامه تحصیل دروس دانشگاهی در رشته علوم سیاسی پرداختم و بعد از دوره كارشناسی و كارشناسی ارشد علوم سیاسی، از سال 86 در رشته مدرسی معارف اسلامی - گرایش انقلاب اسلامی مقطع دكتری، كه در حال تدوین رساله با عنوان «بررسی فرایند انتقال اندیشه سیاسی امام خمینی‌(ره) به نسل سوم انقلاب اسلامی» می‌باشم.‌ در دوران جنگ تحمیلی بارها برای حفظ ارزش‌های اسلامی و انقلاب اسلامی و حدود و ثغور ایران، افتخار حضور در جبهه‌های حق علیه باطل را داشتم. در فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی پیش از انقلاب اسلامی با تشكیل هسته مطالعاتی و شركت در راهپیمایی‌ها، علیه رژیم منحط پهلوی مشاركت جستم،‌ پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی ایران، همگام با سیاست‌ها و اصول انقلاب اسلامی، در ایفای نقش خود در تثبیت نظام و ترویج اندیشه حضرت امام خمینی‌(ره) و ارزش‌های اسلامی و انقلابی همت گماردم.

از سال 86 برای انجام تكلیف و رسالت اسلامی و انقلابی خود در بعد فرهنگی و آموزشی، برای تدریس دروس معارف اسلامی و دروس رشته تخصصی خود وارد دانشگاه‌ها شدم و اكنون به عنوان عضو هیأت علمی پژوهشی در حال تحقیق و تدریس هستم. تا كنون دو كتاب و 15 مقاله منتشر شده است.

از این استاد فرهیخته بیشتر بدانیم در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : چهره های ماندگار، علمای روستا و منطقه، 
برچسب ها : استاد علی‌ اكبری‌معلم،
لینک های مرتبط : اکبری،
          
یکشنبه 29 آذر 1394


از چهره های ماندگار در معلم کلا

راستش خیلی وقت بود دنبال یه مطلب برای چهره ها ماندگار و برتر معلم کلا بودم که دیروز به همین بهانه رفتم دنبالش  دیدم ماشالله انقدر چهر های برتر و ماندگار در معلم کلا هستن که اگه بخوام همه اونهارو معرفی کنم خیلی زیاد میشه به این نتیجه رسیدم که هر ماه یکی از چهره های معلم کلا رو معرفی کنم...

 چهارشنبه بیستم مهر ۱۳۹۰

چهره این ماه آقای محمدرضا رضانیا معلم

 تاریخ تولد : 1347/1/1      

                                         زندگینامه ی علمی

اینجانب محمدرضا رضانیا معلم فرزند جمشید در روستای معلم کلا از توابع شهرستان بابل متولد شدم. دوره ابتدایی را در آن روستا و دوره راهنمایی را در شهرستان بابل گذراندم.

دایی ام به نام حسین علی نژادمعلم به جهت شاغل بودن در آموزش و پرورش ایلام در دهه 60 و آشنایی با آقای شیخ محسن تفویضی از فضلای متقی حوزه علمیه قم و مسئول سازمان تبلیغات وقت استان ایلام، مشوق اینجانب جهت حضور در حوزه علمیه شده است.

من بعد با ارتباط بسیار تنگاتنگ با حاج آقا تفویضی به سال 1362 در حوزه علمیه آشتیان مستقر و از سال 1364 وارد حوزه علمیه قم شدم. سال 67 ازدواج نمودم. از همان سال به دلایل علمی، اجتماعی و ... در کنار دروس حوزه ، تابستان ها دوره دبیرستان و دیپلم را اخذ و سال 71 با رتبه 18 وارد رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران شدم. تا پایان تحصیلات تکمیلی «ارشد حقوق خصوصی» دروس سطح حوره علمیه قم را (به رغم حضور متناوب درمناطق جنگی و شرکت در عملیات های جبهه و مجروحیت چند باره) نزد اساتیدی مانند آیت الله اعتمادی، آیت الله دوزدوزانی، آیت الله پایانی به پایان بردم.

سپس دروس خارج را نزد اساتیدی مانند آیت الله مکارم «دو سال فقه و اصول»آیت الله سبحانی «سه سال اصول» و آیت الله وحید خراسانی «چهار سال فقه» گذراندم.

منبع: وبلاگ معلم کلا

:http://moalemkola.blogfa.com

سخنرانی دکتر درادامه ی مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : علمای روستا و منطقه، چهره های ماندگار، 
برچسب ها : حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدرضا رضانیا معلم،
لینک های مرتبط : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم،
          
دوشنبه 2 آذر 1394

دکتر شمسعلی هادی زاده معلم، مشهور به دکتر معلم، نام با مسمایی دارد. هم معلم است و هیئت علمی دانشگاه و هم زادگاهش روستای معلم کلای بابل است دکترای دامپزشکی دارد و ریاست شورای نظام دامپزشکی استان مازندران منتخب هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن (ریاست کمیسیون کشاورزی این اتاق) ریاست هیات های امنای شهرک های صنعتی بابل و برای اولین بار از استان مازندران به عضویت شورای مرکزی سازمان نظام دامپزشکی جمهوری اسلامی ایران در آمده است که تمامی موارد فوق را به صورت انتخابی به دست آورده است.

گفت وگوی ما با دکتر معلم به بهانه ی توفیقات او در حوزه ی کار آفرینی صورت گرفته است.

دکتر معلم از تیپ انرژی مثبت ها است که لبخند، لحظه ای از لبانش کنار نمی رود. همه چیز رابه فال نیک می گیرد و معتقد است که نگاه مثبت به رویدادها ومسائل کلید حل مشکلات است. جوانتر از سنش به نظر میرسد. قامتی بلند چهره ای متبسم با نگاهی نافذ خوش زبان، و48 ساله است برایش توضیح می دهم که روال مصاحبه ی ما چگونه است.

آنگاه از او می خواهم راجع به خودش از سیر تا پیاز برایمان تعریف کند:

بنده شمسعلی هادی زاده معلم مشهور به دکتر معلم هستم. در روستای معلم کلا در سال 1346به دنیا آمدم و فرزند سوم خانواده و کشاورز زاده ام.

- دوران تحصیل را چگونه گذراندید؟

مابقی مصاحبه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : مصاحبه با دکتر شمسعلی هادی زاده معلم،
لینک های مرتبط : سایت دکتر معلم،
          
چهارشنبه 27 آبان 1394


پهلوان زنده یاد حاج علی آقا میرزاده معلم

روز و روزگار قشنگی بود روستایی نبود که در طی یک سال کشتی سنتی لوچو در آن برگزار نگردد به عناوین مختلف نظیر عروسی ها و ختنه سورنی این ورزش را برگزار می کردند یکی از آن روستاها روستای نوشیروانکلا بود. در آن روستا درحوالی سالهای 1325 یا 1326 بود که کشتی لوچو برگزار کردند و در آن مسابقات از سرپهلوانان روستاهای منطقه دعوت به عمل آورده بودند تا بعد از طی مراحل مقدماتی و رسیدن به مرحله ی فینال، پهلوان آن میدان انتخاب شود و لوچو را به همراه خود به روستایش ببرد.

در این فینال دو کشتی گیر تنومند و قدرتمند از دو روستای معلم کلا و لمسوکلا پنجه در پنجه ی هم انداختند. پهلوان زنده یاد حاج علی اقا میرزاده امید روستای معلم کلا بود بسیاری از علاقمندان بک کشتی از میان جوانان و میانسالان روستا به همراه او حضور داشتند تا تشویقش کنند.

داور دستور شروع را اعلام کرد و کشتی آغاز شد دقایق اول مسابقه همدیگر را محک می زدند اولین بار بود که باهم کشتی می گرفتند از میزان زور و قدرت و ضعف همدیگر خبر نداشتند نگاههای تماشاگران به این دو پهلوان دوخته بود که چه کسی لوچو را برنده می شود. در کش و قوسی که دو کشتی گیر انجام می دهند پهلوان جاج علی آقا سر می خورد و یکی از زانوهایش با زمین تماس پیدا می کند و زانوی دیگر را داور مسابقه با تأخیر و در شک و تردید برنده را لمسوکلایی معرفی می کند. پیشکسوتان و جوانان روستای معلم کلا به رآی داور اعتراض می کنند اما این کارها نتیجه نمی دهد جوانان وارد میدان کشتی می شوند و مسابقات را برهم می ریزند  به هر ترتیبی که بود پهلوان آن میدان مشخص نشد و همه ی زحمات به هدر رفت.

این گذشت و برنامه ریزان کشتی لوچو در روستای نوشیروانکلا تصمیم گرفتند که ماجرای سال قبل مجدد تکرار نشود از مرحوم نوشیروانی خیّر بزرگ دنیا دعوت کردند که برای حفظ آبرو و حیثیت مردم روستا شده کار خود را در تهرات نعطیل کند و در روز مسابقه در روستا باشد تا کسی جرأت نکند میدان کشتی را برهم بریزد و موجب ناراحتی پهلوانان و تماشاگران شود. او قبول کرد و یکی دو روز مانده به مسابقات لوچو به بابل آمد.

                                     

دست اندرکاران و پیشکسوتان روستا دوباره از سرپهلوانان روستاهای منطقه دعوت به عمل آوردند مسابقات شروع شد قسمت بر این شد که دوباره در فینال این دو کشتی گیر معلم کلایی و لمسوکلایی با هم افتادند. سرپهلوان لمسوکلایی حاضر به کشتی گرفتن با حاج علی آقا نشد و معترض بود و می گفت سال قبل زمینش زدم ولی جایزه ام را به من ندادید و دیگر با این حریف کشتی نمی گیرم. هرچه داوران و پیشکسوتان این میدان اصرا کردند؛ فایده نداشت و او قبول  نمی کرد. بزرگان روستا رفتند نزد زنده یاد نوشیروانی که در گوشه ای نشسته بود و کشتی ها را تماشا می کرد. از او خواستند که پا درمیانی و میانجیگری کند تا باز مثل سال قبل حادثه تکرار نشود. مرحوم نوشیروانی بلند شد و به نزد حریف لمسوکلایی رفت و از او تقاضا کرد و اصرار نمود که اگر توانستی او را شکست بدهی جایزه ی تو با من. از آنجایی که آوازه ی نوشیروانی را او شنیده بود قبول کرد.

از طرفی طرفداران پهلوان معلم کلایی دل توی دلشان نبود؛ حاج علی آقا را به کنار میدان کشیدند و به او گفتند که خیلی باید حواست را جمع کنی امسال مثل پارسال نیست که ما وارد عمل شدیم و آبروداری کردیم؛ امسال نوشیروانی خودش به خاطر کشتی اینجا آمده و ما قادر نیستیم به رأی داوران اعتراض کنیم اگر حریف را شکست ندادی دیگر به روستا نیا ما نباید شکست بخوریم در تمام سالها میدان دار بودیم و پیروز هر میدان کشتی. این نکته را آویزه ی گوش خود قرار بده. او قبول کرد که در همان دقیقه ی اول کار را یکسره کند و کار به اما و اگر نکشد.

دو حریف با تشویق طرفداران وارد میدان می شوند به همدیگر دست دوستی می دهند و شانه های همدیگر را به رسم و مرام پهلوانی می بوسند و به همدیگر ادای احترام می کنند.

کشتی شروع می شود به محض آنکه حریف لمسوکلایی سرپنجه ی پهلوانی را بر سر حاج علی آقا زد حاج علی آقا دست در زیر برد و او را از زمین بلند کرد و در بالای دست برد و او را در داخل جمعیت بر زمین کوبید. جمعیت یکصدا پهلوان معلم کلایی را تشویق می کردند. مردم از قدرت و زور بازوی پهلوان مات و مبهوت مانده بودند. در همین اثنا زنده یاد نوشیروانی نیز از جای خود برخاست و حاج علی آقا را تشویق کرد و به نزد پهلوان شکست خورده ی لمسوکلایی رفت در همان ابتدا یک سیلی محکمی به گوش او زد و به او گفت این همه مردم را معطل خودت کرده بودی اینطوری پارسال کشتی می گرفتی؟ و ...

معلم کلایی ها لوچو و گاو را با کلیه ی هدایا از مسئولین برگزاری مسابقات تحویل گرفتند خوشحال و شادی کنان به روستا برگشتند.  به گفته پهلوان احمدآقا از فرزندان او، حاج علی آقا تا سال 1330 در میادین پهلوانی کشتی می گرفت.

مرحوم زنده یاد پهلوان حاج علی آقا میرزاده فرزند تقی در مرداد 1303 به دنیا آمد و در آبان 1390 به دیار باقی شتافت.

                            

برادر بزرگش مرحوم پهلوان مصیب میرزاده از پهلوانان بنام روستا و منطقه بودند و نیز از میان فرزندان این نام آور دو تن از پسرانش به نام های پهلوان حاج احمدآقا و مرحوم پهلوان شیرآقا در کشتی لوچو فعالیت داشتند.

برای آمرزش و شادی ارواح بلند این دو پهلوان پدر و پسر حمد و سوره ای را نثار می کنیم.

              

روحشان شاد و خاطراتشان جاودانه باد

با امید به خدا، در پست های بعدی خاطرات بیشتری از این دو پهلوان را به نگاههای زیبایتان تقدیم خواهیم کرد.

                               

با تشکر از جناب آقای دبیر صمد میرزاده از فرزندان فرهیخته ی این پهلوان به خاطر همکاری در نوشتن این پست.






نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : پهلوان زنده یاد حاج علی آقا میرزاده معلم،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 26 آبان 1394

 در مدرسه ابتدایی روستای نوشیروانکلا مشغول به تحصیل بودم؛ مدرسه ای بوده که زنده یاد نوشیروانی آن را احداث کرده بود. او هرچند وقت یک بار به مدرسه سرکشی می کرد و نیازهای مدیران، معلمان و دانش آموزان برطرف می کرد. او هر سال برای تمامی دانش آموزان کت و شلوار می دوخت؛ بچه فقیر و بچه سرمایه دار جدا نمی کرد. برای همه ی دانش آموزان این کار را می کرد تا مبادا بچه های فقیر احساس حقارت کنند. بودند بچه های اربابان منطقه که برای آنان هم این کار را می کرد. هر سال برای این کار از پارچه ها با رنگ های سنگین انتخاب می کرد. دو باب اتاق را برای دو خیاط در نظر می گرفت. خیاطان قد و قامت دانش آموزان را یکی یکی اندازه گیری می کردند و برای آنان کت و شلوارها را به شکل و طرح زیبا می دوختند و یقه ی سفید هم بر روی آن نصب می کردند تا دانش آموزان در شکل و شمایل تمییزتر جلوه کنند و از دانش آموزان شهری چیزی کم نداشته باشند.

به خاطر خزانه ای بودن حمام ها و عدم رعایت بهداشت،  تمام سرمان کنه بسته بود در یکی از سال ها دکترها و مأموران بهداشت را به مدرسه آورد موی سرمان را از ته تراشیدند و یک نوع مایع دارویی را برسرمان مالیدند تا هفته ها سرمان از خارش و درد می سوخت. سر تمامی بچه ها کنه و انواع بیماری های پوستی دچار شده بود حمام های عمومی روستاها بهداشتی نبودند؛ هفته ای یک بار آبشان عوض می شد به عنوان مثال حمام عهد تاریخی روستای معلم کلا که شاید قدمت آن به 700 سال می رسید خزانه ای بود درب نداشت سوراخ و دریچه ای داشت که یکی یکی وارد استخر یا همان خزانه می شدند کف ها را کنار می زدند و در آن سر و تن خود را می شستند. بعضی ها هم بودند که همه نوع آلودگی را هم در آن می ریختند. بهداشت در حد زیر صفر بود.

در یکی از روزها در حوالی سال 1347 ه.ش بود که مرحوم سید حسین نوشیروانی - این سید جلیل القدر - به همراه دکتری که برای درمانگاه روستای نوشیروانکلا آورده بود؛ وارد روستای معلم کلا شد، دکتر را به حمام عمومی روستا آورد؛ وقتی وضعیت بهداشت روستا و حمام آن را دیدند دستور دادند تا از این وضعیت خارج کرده و برای حمام چند دوش و شیر آب نصب کنند و دیواره ی خزانه را بالا برده تا کسی وارد خزانه و استخرش نشود. از آن پس کمی از نظر بهداشتی حمام قابل قبول تر شده بود آب حمام هم از آب بندان آیش تأمین می شد و از داخل محل  به صورت روباز عبور می کرد و وارد خزانه می شد برای آن هم فکری کردند با حفر چاه و قرار دادن پمپ آب مسأله بهداشت آب هم حل شد هرچند در اواخر بهار و فصل تابستان کمبود آب هم داشتیم.

زنده یاد نوشیروانی انسانی بزرگ بود؛ در بابل یتیم خانه احداث کرده بود. وقتی می دید در روستاها کودکان یتیم و بی سرپرست با فقر دست و پنجه نرم می کنند آنها را به مرکز نگهداری یتیمان معرفی می کرد و از آنها سرپرستی می کرد مدرسه ی ابتدایی هم در کنار یتیم خانه احداث کرده بود که این بچه های یتیم در آن تحصیل می کردند یک زن و شوهر آمریکایی را که معلم زبان انگلیسی بودند به مدرسه آورده بود و به آنان حقوق می داد تا به دانش آموزان ابتدایی زبان انگلیسی آموزش دهند.

              

عکسی نادر از زنده یاد مرحوم نوشیروانی و جهان پهلوان زنده یاد مرحوم حاج عیسی رمضانی در هنگام دریافت جایزه سرپهلوانی در ورزشگاه آزادی

زنده یاد نوشیروانی در 16 آبان سال 1281 ه.ش در روستای نوشیروانکلا به دنیا آمد و در اسفند 1350 بر اثر عارضه ی قلبی در تهران درگذشت. مزار پاکش در حیاط مسجد زادگاهش می باشد.

                       

راوی : از نخبگان روستای معلم کلا

روحش شاد یادش گرامی و راهش پررهرو باد

از زنده یاد نوشیروانی بیشتر بدانیم در ادامه ی مطلب




ادامه مطلب


نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : یادی از زنده یاد سید حسین فلاح نوشیروانی،
لینک های مرتبط : شوب کلا،
          
سه شنبه 19 آبان 1394


در سفر ریاست محترم جمهور به استان مازندران در مهر ماه امسال - در دهه ی اول محرم - در همایشی که با حضور هیئت دولت و نخبگان استان برگزار گردید یکی از سخنرانان این مراسم جناب آقای دکتر علی معلم(شمسعلی هادی زاده معلم)  بود که به عنوان یک سرمایه گذار به بیان مشکلات و معضلات استان مازندران در این حوزه پرداخت و دفاع جانانه ای از حق و حقوق این خطه از کشور عزیزمان ارائه نمود که در نوع خود بی نظیر بود در بخشی از سخنان ایشان گلایه از خود دولت بود به این مضمون که در بسیاری از موارد خود دولت به عنوان رقیب وارد عمل شده و مشکلات عدیده ای را برای سرمایه گذاران بخش خصوصی ایجاد می کند.

با عرض پوزش از تأخیر در اطلاع رسانی در وبلاگ.

سرفصل سخنرانی بخش کشاورزی دکترمعلم در سفر ریاست جمهوری به استان در ادامه ی مطلب:



ادامه مطلب


نوع مطلب : اخبار روستا و منطقه، چهره های ماندگار، 
برچسب ها : بیان مشکلات سرمایه گزاری در کشاورزی و صنعت توسط دکتر علی معلم در سفر ریاست محترم جمهور به مازندران،
لینک های مرتبط : سایت دکتر معلم،
          
یکشنبه 17 آبان 1394


زنده یاد مرحوم حاج زین العابدین عابدی آرایی كه به زلابدین پهلوون معروف بود، قد و قامتی بلند و قوی داشت در حال حاضر از فامیل های او پهلوان منوچر عابدی را می توان مثال زد. غرور در وجود او نبود از میان كشتی گیران هم ردیف خودش نمونه بود همانطور كه مرحوم جهان پهلوان تختی در جهان الگو بود.

بعد از درگذشت برادرانش سرپرستی بچه های آنان را به عهده گرفت و این در نوع خود در روستا بی نظیر بود.

او انسانی مؤمن و اهل نماز و دعا بود فردی شوخ طبع بود با همه مزاح و شوخی داشت زمین های شالیزاری ما با او در آیش و بالا خرابه در كنار هم بود و رابطه ی ما بسیار دوستانه، خاطرات زیادی از او در دفتر خاطرات ذهن خود دارم كه بعدها به امیدا خدا خواهم آورد. (جهت مطالعه ی بیشتر ادامه ی مطلب زیر را کلیک کنید)




ادامه مطلب


نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : یادی از زنده یاد پهلوان حاج زین العابدین عابدی آرایی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 مهر 1394

با پایان یافتن تعطیلات تابستان و آمدن عطر و بوی مهر و كتاب و دفتر، چه خوب است كه یادی كنیم از مکتبخانه ها، تأسیس مدرسه در روستا و بنیانگزاران شیوه های نوین تحصیل؛ كه الحق به گردن همه ی مردم روستا حق دارند و باید نام و یاد آن عزیزان را گرامی داشت.

از گذشته های دور، در روستا تحصیل علوم دینی رواج داشت به طوری كه در آن، مدرسه ی علمیه بوده و چندین كلاس داشته و نوآموزان در سنین مختلف از روستاهای همجوار در آن كلاس ها به تحصیل می پرداختند و خود معلمی برای کودکان روستا می شدند و به آنان روخوانی و روانخوانی قرآن را آموزش می دادند. باید از استادانی نام برد چون زنده یاد مرحوم ملا شیخ اسماعیل غلامی، زنده یاد مرحوم ملا شیخ احمد و برادرش زنده یاد مرحوم ملا شیخ محمد اسماعیل پور و زنده یاد مرحوم ملا ماندگار قمی كلایی و پسرشان، زنده یاد مرحوم ملا خضراله نورزاده و  ... .

یاد و خاطره ی آنان را گرامی می داریم.

تصویر معلم زحمتکش روستا جناب آقای حاج حسین نصراله زاده و دانش آموزان دو روستای معلم کلا و کلاگرسرا

برای مطالعه ی بیشتر و دیدن تصاویر قدیمی به ادامه مطلب مراجعه فرمایید:



ادامه مطلب


نوع مطلب : چهره های ماندگار، مناسبت ها، 
برچسب ها : مکتبخانه ها و مدارس و معلمان روستا،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 1 مهر 1394

« مش قربانعلی » صبح زود بعد اقامه ی نماز، بقچه ی نون و پنیر را برداشت و با برداشتن تیشه، به خرابه های بازمانده از مردمان دوره ی صفویه رفت تا مقداری زمین را آباد کند تا با کاشت محصولات زراعی مخارج خانواده را تأمین کند نزدیکی های اذان ظهر که می شود از بالای رواقسر خانه، « مش حدقه» از دور می بیند که «مش قربانعلی» دو نهال « اوجا » را با دو دست برداشته به سمت خانه می آید، نزدیک که می شود به او می گوید: « مش قربانعلی! سلام! خسته نباشی! لوچو آوردی؟ مبارک باشه پهلوون! عجب مرد توانمندی هستی! این چه بساطی است؟ نهال های « اوجا » را برای چه می خواستی؟»

« مش قربانعلی» گفت: « آره! لوچو را به روستا آوردم و می خواهم این دو نهال را بر سر مزار مادر و پدر خدا بیامرزم بکارم تا در دل گرمای تابستان سایبانی برای آنان باشد. این آرامگاه درختان زیادی داشت که برای ساخت مسجد روستا آنها را قطع کرده بودند الان دیگر نه « آقادار » ی  داریم نه هیچ درخت و نهالی. آرامگاه ، زیبایی خود را از دست داده است.»

و « مش قربانعلی » یکی از نهال های «اوجا» را در نزدیکی مزار پاک زنده یاد حسین خانبابازاده که مزار مادرش بود کاشت و نهال دیگر را بر سر مزار پدر بزرگوارش. نهال کاشته شده بر بالاسر مزار مادرش، در اثر بی آبی و چرای گاو و گوسفند - که در کنار خیابان و محل عبور آنها بود - خشک شد و نابود گردید. اما، نهال دومی برای خودش، چند سالی است که آقادار شده است بصورت چتری بسیار بزرگ و زیبا گردیده که قسمت اعظمی از این گلزار شهدا را سایبانی می کند و محلی زیبا برای سه شنبه بازار روستا شده است. زنان زحمتکش روستا حاصل دسترنج خود را در پناه و سایه ی آن به فروش می رسانند و به اقتصاد خانواده و روستا کمک می کنند.

آری! این درخت دیگر، آقادار روستاست و «حاج قربانعلی» نیز بعد سالها تلاش و کار، در کنار پدر و زیرپای این درخت بزرگ آرمیده است. زنده یاد «حاج قربانعلی» با این کار،  هم این درخت را جاودانه کرد هم نام خودش را.

بیش از نیم قرن  از کار نیک زنده یاد «حاج قربانعلی آقاجان نژاد» گذشته بود، که زنده یاد پهلوان «حاج زین العابدین عابدی» چند درخت اوجا را در این آرامگاه کاشت تا زیبایی خانه ی آخرت معلم کلایی ها، چند برابر شود.

بیاییم در دیماه امسال با کاشت گل های محمدی و رز آرامگاه را به بهشت تبدیل کنیم و زیبایی آن را صد چندان نماییم.

نام و یاد این نیکوکاران و خادمان طبیعت، جاودانه باد و روحشان شاد.





نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : آقادار،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 31 شهریور 1394




نوع مطلب : چهره های ماندگار، 
برچسب ها : پایبند به اصول اخلاقی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 شهریور 1394


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی