تبلیغات
روستای معلم كلا دیار سرداران، پهلوانان و نام آوران(مارمه کلای بابل) - مطالب ابر خاطره ای از زندگی حاج آقا علی عزیززاده آرایی
روستای معلم كلا دیار سرداران، پهلوانان و نام آوران(مارمه کلای بابل)
به کانال فرهیختگان معلم کلا بپیوندید و آن را به اقوام و دوستان خود معرفی کنید moallemkela@
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


با سلام!
این وبلاگ به توصیه و تشویق بسیاری از معلم كلایی های فرهنگ دوست طراحی گردیده و امیداست كه ادامه كار با راهنمایی ها و كمك های عزیزان امكان پذیر گردد تا بتوانیم در تعالی فرهنگ غنی روستا و انعكاس آن در دهكده جهانی قدمی هر چند كوچك بر داریم.
روستای معلم كلا در جنوب شهر بابل ( جاده قدیم بابل – آمل) واقع شده است دارای ۳۵۰۰۰۰مترمربع مساحت است و از سمت شمال به روستای قمی کلا راه آسفالته دارد و درسمت جنوب دشت وسیع و وصل به روستای میر کلا می باشد ودرسمت شرق راه مال رو به روستای گلچوب و راه آسفالت به روستای درزی کلا دارد ودرسمت غرب به روستای كلاگرسرا و رود خانه ی كلارود و با جاده آسفالته به روستای شوبکلا ارتباط دارد. البته بیشتر رفت و آمدها از مسیر شمالی برقرار است.
فاصله روستا تا مرکز شهرستان بابل ۱۵کیلومتر است و در روزهای سه شنبه در كنار گلزار شهدا بازار هفتگی برقرار است به نام سه شنبه بازار و تعدادی از زنان پرتلاش این روستا محصولات زراعی خود از قبیل سبزیجات، سیفی جات و ... را در این بازار محلی به فروش می رسانند...

هشدار: انتشار و چاپ هرگونه اطلاعات از این وبلاگ به نام خود و بدون اجازه از مدیر آن و بدون درج نام و نام خانوادگی مدیر و نام وبلاگ شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.

مدیر وبلاگ :حسین عزیزپور معلم


خاطره ای از زندگی حاج آقاعلی عزیززاده آرایی دامدار بزرگ و بزرگ خاندان عزیززاده آرایی

این خاطره از زبان کسی است که خودش در آن حضور داشته و یکی دونفر دیگر هنوز در قید حیاتند:

حاج آقاعلی عزیززاده  از دامداران بزرگ روستا بود این خانواده و خانواده های عابدی آرایی مهاجرند و از ییلاق آری و اسب خنی می باشند دامداران در مازندران زندگی عشایری دارند و ییلاق و قشلاق می کنند. در اوایل بهار به کوه و ییلاق خود کوچ می کنند و اواخر تابستان به روستای معلم کلا برمی گردند.

ایشان با زنده یاد سید حاج آقا اوصیاء باجناق بود و زمین حاج آقا معروف به «آقای جر» را قرق می کرد دور تا دور آن را پرچین می کرد و جو می کاشت تا گوسفندان در آن چراکنند. این زمین در پایین دست زمین زنده یاد کربلایی سید محسن محسنی بود حالا از روی چه اساسی بود نمی دانیم به احتمال عواملی موجب ناراحتی این مرحوم، شده بود حالا ممکن است گوسفندان وارد زمینش می شدند و محصولاتش را آسیب می زدند یا هر عامل دیگر، خدا می داند!

ما چند نفر عامل اختلاف در روستا بودیم در میان مردم دعوا و اختلاف می انداختیم و از دور تماشا می کردیم و می خندیدیم و لذت می بردیم. چندین بار ح و ن و م و ع پنج شش نفری نیمه های شب می رفتیم و با تبر و داز قرق جر آقا را می شکستیم و تمام پرچین ها را خراب می کردیم. دیگه حاج آقا علی به تنگ آمده بود چند شب کشیک نشست و کمین کرد؛ ما غافل بودیم. تا شروع کردیم به خراب کردن حاجی از کمینگاه بیرون آمد و نور چراغ قوه را زد توی چشمانمان و ما را شناخت و با داز دنبالمان کرد تا اینکه ما را بگیرد. او از صبح تا شب به همراه گوسفندان بود و خسته  و ما هم جوان و زرنگ بودیم هر کدام به یک طرفی دویدیم و فرار کردیم و برگشتیم به خانه.

او چندتایی از ماها را شناخت صبح به نزد حاج سیدآقا اوصیاء رفت و شاکی شد و حاج سید آقا، کدخدا را خواست و جریان را جویا شد کدخدای آن زمان مرحوم زنده یاد پهلوان مش مصیب میرزاده بود مش مصیب ماها را خواست و حسابی توبیخمان کرد و از ما تعهد گرفت که به مردم اذیت و آزار نرسانیم به خصوص به باجناق حاج سیدآقا.

                                           

حاج سیدآقا به شدت از او حمایت می کرد و سارقان منطقه جرأت نمی کردند به گوسفندان او تعرض کنند. یکی از صفات بارز مرحوم سیدحاج آقا پاک چشمی بود چشمش به ناموس دیگران نبود و کسانی که چنین صفات زشت را با خود داشتند به شدت با آنان برخورد می کرد. این سخنی است در مورد این شخصیت، که دوست و دشمن به آن معترفند. کمتر اتفاق افتاده در منطقه که کسی پست و مال و منال داشته باشد چشمش به ناموس دیگران نباشد ولی او یگانه روزگار بود کجایند آن مادران روزگار تا چنین فرزندانی را بزایند؟!

این زمین و جر بعدها در زمان حیات خود حاج سیدآقا به باجناقش حاج آقاعلی فروخته شد.

خاطراتی از شجاعت و توانمندی زنده یادحاج آقاعلی عزیززاده را در فرصتی مناسب تقدیم خواهیم کرد.

                 

برای شادی روح این رفتگان یک حمد و سه سوره را تلاوت می کنیم.

روحشان شاد و یاد و خاطرتشان گرامی باد






نوع مطلب : خاطرات تلخ و شیرین، 
برچسب ها : خاطره ای از زندگی حاج آقا علی عزیززاده آرایی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 بهمن 1394





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی